سفارش تبلیغ
صبا ویژن
آن که با دست کوتاه ببخشد او را با دست دراز ببخشند [ مى‏گویم : معنى آن این است که آنچه آدمى از مال خود در راه نیکى و نیکوکارى بخشد ، هرچند اندک بود خدا پاداش آن را بزرگ و بسیار دهد ، و دو دست در اینجا دو نعمت است و امام میان نعمت بنده و نعمت پروردگار فرق گذارد ، نعمت بنده را دست کوتاه و نعمت خدا را دست دراز نام نهاد ، چه نعمتهایى خدا همواره از نعمتهاى آفریدگان فراوانتر است و افزون چرا که نعمتهاى خدا اصل نعمتهاست و هر نعمتى را بازگشت به نعمت خداست و برون آمدن آن از آنجاست . ] [نهج البلاغه]
 
جمعه 86 مرداد 19 , ساعت 9:0 عصر

من بعضی موقع ها به دوستان خود می گویم: در طول ده سال خاطرات خیلی بد خود را یادداشت کنید و در آنها کند و کاو کنید ببینید که جهنمی ترین لحظاتی که از دست خودتان عصبانی می شوید و می گویید کاش این کار را نکرده بودم کدام حالت است. من این کار را کردم و در مقاله ای با عنوان جهنمی ترین لحظات زندگی ام نوشته ام.

وقتی انسان در بدترین شرایط، از مساله ای ناراضی است و اعصابش رو موضوعاتی خورد می کنه، در طول عمر خودش آن مسائل رو و همه ی دلایلی که به ذهنش می رسه را یادداشت کند. حتی اگر قبول ندارد که این دلیل را می تواند به عنوان عامل بروز آن مطلب باشد و نتواند آن را به خود بقبولاند. بعد از 10 سال همه ی آنها را بررسی کند و ببیند که جهنمی ترین و اعصاب داغون کننده ترین موضوع چی بوده؟ من این کار رو کردم و دیدم وقتی که یکی از دست من عصبانیه و یا ناراحته و من احتمال خیلی کم می دم که، اون طرف اصلا از دست من ناراحت هست یا نه !!! ولی با این همه من فکر می کردم که او بخاطر کاری که از من انتظار داشته و یا اگه من جای او بودم از خودم انتظار داشتم، (حتی شده که بعدا می فهمیدم اصلا او از من چنین انتظاری را ندارد.) مثلا در چنین حالت هایی بوده که من از دست معلمم فرار کردم و جلوی چشمم نرفتم و فکر کردم که چون اون سال تابستون بوده و سه ماه رفتم مسافرت و او انتظار داشته که من به او هر هفته سر بزنم سال بعد که معلم هامون عوض شده رفتم دیدم نه بابا از من چنین انتظاری نداشته و این من بودم که دنیا برام جهنم شده !!! چرا؟ چون فکر می کردم که اون از من یا رفتار من ناراضیه !!! باهاش موضوع رو در میان گذاشتم و از رفتارش فهمیدم به هیچ وجه از دست من ناراحت نبوده. در اون شرایط سخت ترین لحظات بر من گذشته. حالا این می تونه به این ربط داشته باشه که دیگران چقدر از شما انتظار دارند ( که من در مقاله ای با عنوان چقدر خدا از ما انتظار داره نوشتم)

حالا فرض کنید که این عالم یه روزی تموم بشه و پرده ها کنار بره و خیلی چیز ها هویدا بشه و من بفهمم که خدای من که من رو آفرید و همه ی آدم ها و چیز هایی که من دوستشون دارم رو او برای من آفریده و از من ناراضیه. و حتی غضب ناک. همون آتش و همون جهنم رو حس می کنم. دستورات خدا همه تا بحال به نفع من بوده و بجای اینکه من اون کار هایی رو که نباید انجام بدهم رو انجام بدم و گرفتار عاقبت مثلا دروغ گویی بشم چند صباحی به خدا فکر کردم و در خودم دروغ گویی رو از بین بردم. و یواش یواش رذایل اخلاقی دیگری رو در خودم ریشه کن کردم. بجای اینکه چه در این دنیا چه در آخرت بخواهم اونها را در شرایطی سخت تر که غافله ی دنیا رفته و من می خوام خودم رو به اون با سختی چند میلیون برابر برسونم‍، کسب کردم. به قول یه کسی یه حلال بودی هم بیشتر چقدر کارمون رو در اون دنیا آسون تر می کنه.



لیست کل یادداشت های این وبلاگ