قیمت سرور خرید سرور قیمت سرور اچ پی قیمت رم سرور قیمت هارد سرور قیمت لپ تاپ قیمت لب تاب قیمت نوت بوک قیمت لپ تاپ ایسوس قیمت لپ تاپ لنوو قیمت لپ تاپ اچ پی قیمت لپ تاپ ایسر قیمت سوئیچ سیسکو قیمت مودم دی لینک قیمت مودم تی پی لینک لپ تاپ قیمت مادربرد قیمت یو پی اس فروش یو پی اس قیمت پرینتر قیمت دوربین مداربسته قیمت پرینترهای اچ پی دوربین مداربسته قیمت گوشی موبایل قیمت پاوربانک قیمت گوشی سامسونگ قیمت هارد اکسترنال قیمت هارد اس اس دی قیمت فلش مموری قیمت باتری لپ تاپ
سفارش تبلیغ
صبا
[ و در ستایش انصار فرمود : ] به خدا آنان اسلام را پروراندند چنانکه کره اسب از شیر گرفته را پرورانند ، با توانگرى و دستهاى بخشنده و زبانهاى برنده . [نهج البلاغه]
 
دوشنبه 86 مرداد 22 , ساعت 9:0 صبح

مجموعه مقالات شهید آوینی در سایت خود شهید آوینی من می خواهم همین امروز یه وبلاگ در http://aviny.cast.ir  باز کنم و صدا رو همراه متن این شهید بزارم که لذت ببرید.

آنچه در اینجا می گذرد جلوه گاه خاص آن پرتوی است که از نور الانوار حق در جان امت ما تابیده است. ادامه مطلب...

شنبه 86 اردیبهشت 1 , ساعت 1:8 عصر

نمی دانم که آرزوی زندگی در زمان امامان را داشته ای یا نه. اما من قدیم ها به خودم می گفتم که اگر راست می گویی باید با آنها و صحبت هایشان مانوس باشی. برای خوب بودن، به سبک و سیاقی که امامان می گویند هر وفت اراده و تصمیمی گرفتم با مشکلاتی مواجه شدم که در زندگی عادی آنها نبودند. وقتی می خواستم به دلخواه خودم زندگی کنم مشکلی نداشتم. مخصوصا با شیطان، انگار او کار خودش را کرده بود، به اینگونه که مرا دنبال خواسته ها و هوس هایم می فرستاد و می فرستند (الان هم). اما وقتی از طریق رادیو و یا تلویزیون با سخنرانی کسی که صحبت امامان را به گوشم میرساتد مواجه می شدم به خودم می گفتم: اگر راست می گویی کلام را گوش کن. تصمیم می گرفتم و با کوهی از مشکلات مواجه می شدم. وقت ها تنگ میشد. صداهای اذان به گوش نمی رسید و در یک کلام به وضوح می دیدم که کسی چوب لای چرخ بندگی می گذارد و کسی سنگ اندازی می کند. خوب که می نگریستم و تقکر عمیق بر مقدمات این دام ها میکردم، می یافتم که این دام ها از قبل برای خودم توسط خودم پهن شده بوده و من ...
زینب(س) از جنبه عبادت در حدّى بود که ... ادامه متن کلیک کنید ...

جمعه 86 فروردین 10 , ساعت 11:15 عصر

تا حالا در 5 مصاحبه احمدی نژاد به سوالات عده ی زیادی از مردم دنیا، راجع به این دو جمله، یکی "جریان هولوکاست"، و دیگری "اسرائیل باید از نقشه جهان محو شود" جواب داده و من خیلی دوست دارم بدانم که این مردم بی مطالعه ی ما، که تازه با سواداشون به یه مدرک دکتراشون می نازند که 6 تا 10 سال درس خوندنه، ولی بیخودی و بدون مطالعه و با دلایلی که اصلا چشم انداز جامع الاطرافی نداره، مخالفت می کنند و با تکرار هذیان های خود، به دیگران، گناههانشان را بیشتر می کنند.

خوشا بحال ما که آنانی که موافق این حرف ها، نیستند انسان های بی خدا و تارک الصلوة هستند و خدا و دین لقلقه زبان هایشان است[1]. چون اگر بسان مردمی که حال و احوالشان را در تاریخ می خوانیم، منافقانی بودند که جزء مخالفان خطوط کلی سیاسی کشور را تشکیل می دادند، انتخاب برای عوام الناس سخت می شد. البته من این را می دانم که در قافله ما نیز افرادی وجود دارند ( که چون پیرو ولایت نیستند) آدمایی اند که تا نوک دماغشان را بیش نمی بینند و تحت تاثیر شبهه ها و تبلیغات دشمن، برای قافله دشمن سنگ بر سینه می زنند و انشاء الله در قیامت عاقبت اعمالشان را خواهند دید.

 [1] کمی که با آنها صحبت می کنم، میبینم که، نه تنها قرآن نمی خوانند، بلکه کل دین اسلام را رد می کنند


پنج شنبه 85 دی 14 , ساعت 3:31 عصر

یک برنامه تلویزیونی که امشب موضوعش عشق ازلی بود و از پایدار ماندن زندگی توسط فرزندان، صحبت می کرد. آری! تا جهان برجا بوده از آدم تا لحظه ای که صور اسرافیل نواخته می شود، خانواده ها گویا با گرمای فرزندان به حیات خود ادامه دادند. گویا تا بوده چنین بوده و تا باد چنین بادا. گویی که حکمتی توسط خداوند تبارک و تعالی در این نظام مستتر است که ابتدای هر عشق زوج های زمینی با علاقه ای تشدید شود و یا شاید از حالتی به حالتی مافوق تر تبدیل شود. به هر حال، در آخرین جملات این برنامه تلویزیونی که به بحث در باره همین موضوع بود جمله ای گفته شد: که بازیگر و نویسنده و کارگردان این مجموعه تلویزیونی گفت: "انگار با ورود بچه به زندگی هایمان دیگر فراموش می کنیم که باید روزی از دنیا برویم".

این جمله برایم خیلی غریب بود. از سوم دبیرستان تا به امروز، به این نیاندیشیده بودم که هر چه پیر تر میشیم بیشتر وابسته دنیا و مادیات میشیم. این حرف رو از معلم ادبیاتم "جناب آقای الله یاری" شنیدم و هنوز یادمه. و هیچ وقت یادم نخواهد رفت. یه نگاه انداختم توی صورت مادرم، گفتم: "مامان! جدی؟". یه جوابی بهم داد که فهمیدم چرا ما انقدر خدا رو فراموش می کنیم و نعمت هاش رو فراموش می کنیم. گفت: " آره! همه لحظه ها فقط به این فکر می کنی که الان کجاست؟ چی می پوشه؟ بهش بد نگذره! واسه الانش واسه آیندش نگرانی"

اونوقت شما شک دارید که خدا و پیامبرانش و امامانش از خود ما به ما بیشتر مشتاق نباشند؟ واسه آینده دنیا و آخرتیمون؟ واسه



لیست کل یادداشت های این وبلاگ