سفارش تبلیغ
بستۀ پیشنهادی فروشگاه اینترنتی هاست ایران
[ و فرمود : ] اگر خداوند از نافرمانى خود بیم نمى‏داد ، واجب بود بشکرانه نعمت‏هایش نافرمانى نشود . [نهج البلاغه]
 
شنبه 86 دی 1 , ساعت 12:9 صبح

وفتی فهمیدم که هر چه نزد دیگران هست، بیشترش نزد منه اونوقت بود که قدر خودم رو دونستم. البته د رمیزان علم صفر بودم و در میزان دانستن و فهمیدن و آی.کیو معمولی، اما چیز دیگری بود آنچه در خود یافتم. نه قدری بندگی و عبادت در خودم یافتم و نه قدری تسلیم و اسلام. حافط و ارسطو و این سینا و انیشتن و علامه طباطبائی و استاد دانشگاه و فوتبالیست و بسکتبالیست و شاعر و عارف و ادیب و هنرمند و بازیگر را در خودم یافتم. اسلام و تسلیم شدن در برابر حق و خیلی چیز های دیگر. اما نه عبادت و تقوی و پشتکار آنها را داشتم و نه علم آنها را.

گناهان و غفلت را در محاسبه ای ساده چنان در خودم یافتم که سخت جون ترین دشمنم در برابرم یافتم. مقدار خواب و غفلت و تنبلی بود که همه ی زندگی مرا تشکیل میداد. بچز خواسته های نفسانی که به تدریج در پی کسب آن بودم و داشتم خودم را مجاب به پذیرش و عملی کردن آن می کردم، سهم زیادی در تعیین اهداف مرا داشت.

گشتم و گشتم و تا کسی را یابم که مثل با شبیه یا هم دل و همدرد من باشد. با هر کس که حرف میزدم انگار که جزئی از من بود و نمی توانست جیزی به من اضافه کند مگر تجربه ای خاص یا اصطلاحی خاص. تشنگی فهمیدن در من موج میزد و هیچ چیز نبود که مرا آرام کند. گناه، بی خیالی و بی تفاوتی نسبت به همه چیز. دیگر داشتم به انتهای دنبا و آخرین گام های متوقع از شیطان درونم را بر می داشتم.

هر چه هر که داشت در من بود حتی همت اش و تصمیم اش، اما من داشتم سال ها امتحان می شدم و حالی ام نبوده !!! امتحانات را دیدم که چه ساده اند و پی به راز آنها بردم. شروع کردم و پیش رفتم و هر جا که جلو نمی رفتم، اندوهی قلبم را می گرفت و بعد ها فهمیدم که وقتی این حال را پیدا می کردم و با خدا راز و نیاز می کردم داشتم دو تا اصطلاح اخلاقی رو انجام می دادم یکی محاسبه و دیگری توکل و توبه.

به راحتی به جواب می رسیدم و مشکلم قبل از امتحان شدن به صورت عملی حل میشد. می فهمیدم که خب پس من توان حل آن را داشتم و قرار نیست که همه ی امتحانات من عملی برگزار شود. پس ارادهی نزدیگی به خدا ،

یه روز به خودمون اومدیم و دیدیم که با اونهایی که امام ندارند یکی هستیم. با اونهایی که خمینی ندارند و انقلاب

هیج رازی نیست مگر اینکه رزقش رو خدا بده تا برات حل بشه و پرده از اون راز برداشته بشه

هیچ جمله ای نیست که بر تو کشف بشه الا به خواست او

حتی یه آیه ی قرآن و هر توفیق دیگه ای

حتی یه نفسی که می کشی که در حین اون نفس کشیدن ذکر خدا رو داری میگی یا



لیست کل یادداشت های این وبلاگ